اصطلاحات واژه هاي چوب شناسي۱
2 ـ تعاريف و اصطلاحات فصل اول
2- 1- استوانه مركزي
قسمتي از ساقه گياهان چوبي است كه پوست آنرا احاطه كرده است ( از بافت را يا تا مغز ساقه ) ـ در ساقههاي يكساله ـ اين قسمت شامل بافتهاي آوندي ـ آبكشي ـ بافتهاي پارانشيمي ـ و مغز ميباشد .
2 ـ 2 ـ بررسي ماكروسكپي چوب :
عبارتست از بررسي چوب از نظر ديد ظاهري يا به وسيله يك ذرهبين كه بزرگنمايي آن از 10 برابر بزرگتر نباشد .
2 ـ 3 ـ بررسي ميكروسكپي چوب :
هرگاه از چوبها به وسايل مختلف برشهاي نازك و قابل عبور نور, موقتي يا دائمي تهيه كرده و آن را به وسيله ميكروسكپ مورد مطالعه قرار دهند , اين عمل را بررسي ميكروسكپي چوب مينامند .
2 ـ 4 ـ برش شعاعي :
عبارتست از برشي كه در امتداد قطر يا شعاع برش عرضي ساقه درخت باشد . برش شعاعي معمولا در ساقههايي كه رويش آنها عادي باشد ـ از مغز ساقه ميگذرد .
2 ـ 5 ـ برش شعاعي نادرست :
عبارتست از برش شعاعي كه كاملا در امتداد موازي با پرهچوبي نباشد .
2 ـ 6 ـ برش عرضي چوب :
عبارت است از برشي عمود بر محور ساقه درخت .
2 ـ 7 ـ برش مايل :
عبارتست از برشي كه امتداد معيني نداشته باشد .
2 ـ 8 ـ برش مماسي :
عبارت است از برشي كه عمود بر شعاع برش عرض درخت باشد . اين برش در نزديكي پوست ـ مماس واقعي است و هرچه به طرف مغز ساقه نزديكتر ميشويم رفته رفته به برش شعاعي نزديك ميشود .
2 ـ 9 ـ برشهاي دائمي چوب :
به برشهايي گفته ميشود كه با وسائل دقيق و با روشهاي علمي صحيح طوري تهيه ميشود كه بتوان تا مدتهاي مديدي از آنها در بررسيميكروسكپي استفاده نمود .
2 ـ 10 ـ برشهاي موقتي :
به برشهايي گفته ميشود كه با وسائل ساده جهت بررسيهاي فوري و موقتي تهيه ميشود .
2 ـ 11 ـ برون چوب ( چوب برون :)
به قسمتي از لايههاي تازه ساخته شده چوب درخت كه بلافاصله زير پوست قرار گرفته است , گفته ميشود . فعاليت فيزيولوژيكي درخت در آن قسمت هنوز ادامه دارد .
در عدهاي از چوبها رنگ آن روشنتر از رنگ قسمت مركزي ساقه درخت ميباشد . مانند چوب گردو و توت .
2 ـ 12 ـ برون مركزي :
در بعضي از چوبها به علل مختلف , حلقههاي رويش ساليانه كاملا متحدالمركز نبوده و بهطور نامنظم ميباشد . بدين ترتيب مغز ساقه در وسط قرار نگرفته به يك طرف متمايل ميشود اين حالت را برون مركزي مينامند .
2 ـ 13 ـ بلندي عناصر تشكيل دهنده ( سازهها ) چوب :
بلندي عناصر معمولا يا در روي برشهاي مماسي و شعاعي و يا پس از تجزيه عناصر چوب به وسيله مواد شيميايي در روي هريك از تك تك عناصر بر حسب ميكرون اندازهگيري ميشوند . عناصر تشكيل دهنده چوب بر حسب بلندي به سه گروه كوتاه ( كوتاهتر از 350 ميكرون ) ـ ميانه ( بين 350 تا 800 ميكرون ) و بلندتر از 800 ميكرون تقسيم ميشوند .
2 ـ 14 ـ بوي چوب :
عدهاي از چوبها به علت دارا بودن مواد شيميايي مخصوص در تركيب خود , داراي بوي مخصوص هستند كه به شناسائي آنها كمك ميكند .
2 ـ 15 ـ پاره مغز :
عبارت از چوبي است كه فقط اثري از مغز درخت در برش طولي آن نمايان باشد .
2 ـ 16 ـ پريسيكل :
در برش عرضي ساقه و ريشه گياهان چوبي , در سال اول رويش , بين درون پوست ( آندودرم ) و بافتهاي آوندي ( چوبي و آبكشي ,) در اولين لايههاي استوانه مركزي چند لايه از ياختههاي پارانشيمي همشكل و نسبتأ منظم وجود دارد كه بافتهاي , آوندي را مانند حلقهاي احاطه نموده است . اين لايهها را پريسيكل مينامند .
2 ـ 17 ـ پيلدا مغز :
عبارت از قطعه چوبي است كه در تمام يا قسمتي از برش طول آن مغز درخت نمايان باشد .
2 ـ 18 ـ تشخيص چوب :
تعيين و نامگذاري عادي گونه چوب و برحسب مشخصات ساختماني آن .
2 ـ 19 ـ تغييرات كيفي چوب :
با وجود اينكه گياهان چوبي را از نظر شباهتي كه نسبت به هم دارند در علم سيستماتيك گياهي به دسته ـ شعبه ـ تيره ـ جنس ـ گونه و واريتههاي مختلف طبقهبندي ميكنند ولي هرگز چوب 2 فرد از يك گونه گياه چوبي از نظر كيفي كاملا مساوي نيستند و حتي كيفيت چوب قسمتهاي مختلف يك فرد گياه چوبي نيز از ريشه , ساقه تا شاخهها و از مغز تا پوست با هم اختلاف دارند .
اين اختلافات را كه ناشي از تأثير عوامل مختلف ژنتيكي و محيط رويش در روي چوبها ميباشد تغييرات كيفي چوب مينامند .
2 ـ 20 ـ جوانه :
معمولا به برجستگي كوچكي از انتهاي ساقه يا شاخهها ناميده ميشود كه از رويش آن ساقه ـ شاخه ـ برگ ـ يا گل و ميوه ظاهر ميگردد ( جوانهها را در گياهشناسي از چند نظر طبقهبندي ميكنند ـ از جمله از نظر شكل ظاهري پوشش ـ طرز قرار گرفتن برگ در داخل جوانه ـ از نظر توليد ساقه يا گل و ميوه و بالاخره جوانههاي مخصوص مانند دارد ـ لومبارد و گورمان و غيره ـ ( رجوع شود به دانش گياه شناسي .)
2 ـ 21 ـ جوش :
قسمتي از تنه است كه به طور نامنظم و برجسته روئيده باشد , الياف اين چوب به طور نامنظم در اطراف محور درخت قرار گرفتهاند و در برش جوانهها و شاخههاي كوچك كيسههاي گرد كوچكي به رنگ تيرهتر ديده ميشود .
2 ـ 22 ـ چوب :
مادهايست كه در ساقه , ريشه و شاخه گياهان چوبي تشكيل ميشود و در علم چوبشناسي قسمتي از ساقه درخت را كه از بافت زايا تا مغز ساقه قرار گرفته است , چوب مينامند .
2 ـ 23 ـ چوب آماده براي بررسي ميكروسكپي :
چوب معمولا سخت است و با وسايل معمولي نميتوان از آن برشهاي نازك ميكروسكپي تهيه نمود براي اين كار چوب را مدتي در آب يا محلولهاي مناسب سرد يا گرم نگهداري كرده يا ميپزند كه نرم شده و قابل برش برداري با ميكروتوم بشود در اين صورت ميگويند چوب آماده براي بررسي ميكروسكپي است .
2 ـ 24 ـ چوب جوان :
در بسياري از گونههاي چوبي بافت چوبي تشكيل شده كه در چند سال اول زندگي گياه از نظر ساختمان به اندازه ابعاد ياختههاي تشكيل دهنده نسبت به چوب تشكيل شده در دورههاي بعد اختلاف دارد و آن را چوب جوان مينامند .
2 ـ 25 ـ چوب سبز :
اصطلاحي است كه به چوب تازه بريده شده ناميده ميشود .
2 ـ 26 ـ چوبشناسي :
علمي است كه درباره ساختمان , عناصر تشكيل دهنده , شيوه رويش , خواص فيزيكي , مكانيكي , تكنولژيكي ,شيميايي ، معايب چوب , و موارد استعمال آنها گفتگو ميكند .
2 ـ 27 ـ چوب مماسي :
عبارتست از برش مماسي چوبها .
2 ـ 28 ـ چشمك چوب :
در اصطلاح نجاري به برشهاي چوبي در روي برش مماسي چوب گفته ميشود كه معمولا به شكل دوكهاي كشيده است . مانند چشمك در چوب راش ـ و بلند ـ مازو .
2 ـ 29 ـ خواص ويژه :
خواصي است كه مربوط به گونه درخت ميشود .
2 ـ 30 ـ دوام طبيعي چوب :
عبارت از ميزان مقاومتي است كه چوبها در برابر قارچها و حشرات چوب خوار از خود نشان ميدهد . ميزان اين مقاومت با روشهاي مخصوص آزمايشگاهي و كشت قارچها روي چوب انجام ميشود .
2 ـ 31 ـ رگهدار :
در برش طولي چوبهايي كه داراي بخش روزنهاي هستند , به علت اختلاف درشتي بافت چوب بهاره و تابستانه نوارهاي كم و بيش پهني به نظر ميرسد اين چوبها را اصطلاحأ چوبهاي رگهدار نامند .
2 ـ 32 ـ رنگ چوب :
هر يك از چوبها داراي رنگ طبيعي مخصوص به خود ميباشد كه معمولا آن را نظرا و يا از روي شماره اطلس رنگها كه در آزمايشگاههاي چوبشناسي وجود دارد تعيين ميكنند .
2 ـ 33 ـ روش برش برداري يخ زده :
گاهي براي ثابت كردن بافتهاي ناهمگن در بعضي چوبهاي شل بافت و يا پوست درختان , قبلا به طريقي باعث يخ بستن بافتهاي آن ميشوند تا بافت نسبتأ يكنواختي به دست آيد كه برش برداري از آن آسانتر باشد اين عمل را روش برش برداري يخزده مينامند .
2 ـ 34 ـ ساختمان چوب :
مجموعه خصوصيات ساختماني چوب .
2 ـ 35 ـ شاخه :
به انشعابات ساقه درختان گفته ميشود .
2 ـ 36 ـ شماره چوب :
عبارتست از شمارهاي كه به محض ورود يك قطعه چوب به آزمايشگاه ـ جهت بررسي روي آن زده ميشود . اين شماره در تمام مراحل بررسي چوب نامبرده تا بايگاني آن تكرار ميشود
2 ـ 37 ـ عدسي شطرنجي :
عبارتست از يك عدسي چشمي كه داخل آن شيشه مدرج شطرنجي جهت اندازهگيري ميزان درصد بعضي از عناصر قرار داد .
2 ـ 38 ـ عدسي چشمي مدرج :
عبارتست از يك عدسي چشمي كه در داخل آن شيشه مدرجي كه داراي درجهبندي صفر تا 5 و گاهي صفر تا 10 ميباشد قرار دادند .
يادآوري 1: سابقأ اين درجهبندي را روي خود عدسي چشمي انجام ميدادند .
2 ـ 39 ـ عدسي چشمي يا ميزانتگراسيون :
عبارتست از دستگاهي كه با روش آنتگرالگيري ميزان درصد هر يك از ناصر تشكيل دهنده چوب را ميتوان با آن اندازه گرفت .
2 ـ 40 ـ عناصر تشكيل دهنده چوب :
ياختهها و بافتهايي را كه چوب را تشكيل ميدهد ـ عناصر تشكيل دهنده چوب مينامند .
2 ـ 41 ـ عناصر ثانويه ( سازههاي دومين :)
بغير از عناصر اصلي تشكيل دهنده چوب مانند آوندها , فيبرها , پارانشيمهاي چوبي و پرههاي چوبي در پهنبرگان , تراكئيدها , مجاري تراونده , پرههاي چوبي و پارانشيمهاي چوبي در سوزني برگان جهت شناسايي چوبها , عناصر ديگري مورد استفاده قرار ميگيرد كه آنها را عناصر ثانويه ( سازههاي دومين ) مينامند .
اين عناصر عبارتند از :
1 ـ 2 ـ 41 ـ فسفر اسانس :
پديدهايست كه در بعضي از چوبها وجود دارد و در اثر آن رويه صيقلي شده چوب طبيعي درخشندگي مخصوصي نشان ميدهد .
2 ـ 42 ـ كهن چوب
قديميترين قسمت دروني چوب كه مربوط به لايههاي قديمي بوده و داراي ياختههاي زنده نميباشد .
2 ـ 43 ـ گونه :
مجموعه درختاني كه داراي يك طرح چوبي مشابه باشند و معمولا جزئي از يك گونه يا چند گونه نزديك بهم و يا جورهاي يك گونه محسوب ميشوند .
2 ـ 44 ـ مقطع :
عبارت است از برش عرضي عمود بر محور قطعه چوب و معمولا با تعيين پهنا و ضخامت قطعه چوب مشخص ميگردد .
2 ـ 45 ـ منابع چوب :
عبارتست از كليه جنگلها اعم از طبيعي و كاشته شده و ساير انواع درختكاريها كه هدف از ايجاد آنها بهرهبرداري از چوب آنها ميباشد .
2 ـ 46 ـ ميدان ميكروسكپي :
عبارتست از مساحتي كه با هر بزرگ نمايي معين در زير ميكروسكپ ديده ميشود .
2 ـ 47 ـ نماي چوب :
ديد ظاهري كه مربوط به ابعاد عناصر تشكيل دهنده چوب و مخصوصأ آوندها ميباشد .
2 ـ 48 ـ نام خانوادگي چوب :
در طبقهبندي گياهي ـ هر گياهي را در تيرهاي طبقهبندي ميكنند . در علم چوبشناسي نيز نام تيره هر گياه را نام خانوادگي آن چوب در نظر ميگيرند كه طبق قرارداد بينالمللي به زبان لاتين نوشته ميشود .
2 ـ 49 ـ نام علمي چوب :
هر چوب طبق قرارداد بينالمللي داراي نام لاتيني كه از سه قسمت ( اسم جنس ـ اسم گونه ـ اسم نامگذار ) تشكيل ميشود .
مانند سفيدار كه نام علمي آن Populus Alba Linn ميباشد .
كه Populus اسم جنس , alba اسم گونه و Linn اسم نامگذار ميباشد .
2 ـ 50 ـ نام فارسي چوب :
هريك از چوبهاي ايران در نقاط مختلف داراي نامهاي متعدديست كه متداولترين آنها بعنوان نام فارسي چوب انتخاب شده است ( رجوع شود به استاندارد نامهاي درختان جنگلي و دروس چوبشناسي و درختشناسي .) چوبهاي خارجي نيز كه مصرف آنها در كشور ما متداول شده است رايجترين نام تجارتي آنها را بعنوان نام فارسي آنها ميپذيرند .
2 ـ 52 ـ نقش چوب :
نقشي است كه در بعضي از چوبها در اثر طرز مخصوص قرار گرفتن عناصر تشكيل دهنده چوب و يا وجود بينظمي و رگههاي رنگين به وجود ميآيد همه چوبهاي داراي نقش معيني هستند .
3 ـ تعاريف و اصطلاحات فصل دوم ( پوست )
3 ـ 1 ـ بشره : عبارتست از پوست بيروني ساقه يكساله گياهان چوبي .
3 ـ 2 ـ پريدرم :
از آغاز رويش سال دوم , در داخل پوست گياهان چوبي , يك لايه زاينده بنام فلوژن بوجود ميآيد كه از تقسيم ياختههاي آن بطرف بيرون , بافت چوب پنبهاي و بطرف داخل بافت پارانشيمي ساخته ميشود . مجموعه اين بافتها را پريدرم مينامند .
3 ـ 3 ـ پوست :
قسمتي از ساقهاست كه استوانه مركزي را احاطه كرده و از بيرون به داخل داراي سه قسمت ميباشد : پوست , بشره ـ برون پوست ـ و درون .
در چوبشناسي , كليه بافتهايي را كه از بافت زايا به طرف خارج قرار گرفتهاند , جزء پوست به شمار ميآورند .
3 ـ 4 ـ پوست زنده ( ميان پوست :)
عبارتست از لايهاي كه بين لايههاي برون پوست ( با ياختههاي نسبتأ منظم ) و لايه ياختههاي درون پوست , قرار گرفته و ياختههاي آن معمولا زنده و نسبتأ نامنظم ميباشد .
3 ـ 5 ـ پوست مرده :
به قسمتي از پوست ناميده ميشود كه ياختههاي آن در اثر قطع ارتباط آنها با ياخته ديگر و نرسيدن مواد غذايي با آنها پروتوپلاسم و هسته خود را از دست داده و احيانأ چوب پنبهاي شدهاند .
3 ـ 6 ـ چوب پنبه :
نوعي از بافتهاي گياهي است كه جدار ياختههاي آن به ماده به نام Suberin آغشته شده و كم و بيش ضخيم ميباشد .
3 ـ 7 ـ ريتيدوم :
پس از آنكه ارتباط قسمتهايي از برون پوست به علت بشكل بافتهاي چوبپنبهاي با ياختههاي زنده قطع شد , اين قسمتها به شكل بافتهاي مرده درآمده و به صورت تكههايي از درخت جدا ميشود . اين تكهها را ريتيدوم مينامند .
3 ـ 8 ـ ميان پوست :
قسمتي از پوست كه در داخل چوب قرار گرفته است .
3 ـ 9 ـ ميان پوستي :
در مواردي كه تنه دو درخت يا شاخههاي نزديك به هم يك درخت فوقالعاده به هم نزديك شده و به هم ميچسبند , قسمتي از بافت زاياي زير پوست چسبيده در اثر فشار , آسيب ديده و از فعاليت باز ميايستد . ولي فعاليت بافت زاياي مجاور در ادامه رويش , روي بافت پوستي را پر كرده و ادامه مييابد . در آن صورت قسمتي از پوست در داخل چوب باقي ميماند كه در برش عرضي چوب ديده ميشود . اين پديده را ميان پوستي مينامند . ميان پوستي ممكن است در اثر عوامل ديگري نيز مانند اثر منقار پرندگان يا فرورفتن سنگ در ضوست درخت و غيره به وجود آيد . اين پديده در درختاني كه استعداد پيوند قرابتي دارند زياد ظاهر ميشود .
4 ـ تعاريف و اصطلاحات فصل سوم
4 ـ 1 ـ بافت چوب :
عبارتست از طرز قرار گرفتن و ابعاد عناصر تشكيل دهنده چوب .
4 ـ 2 ـ بافت چوبي :
عبارت از بافتي است كه مجموعه آوندهاي چوبي و ساير عناصر تشكيل دهنده چوب را دربرداشته و جدار ياختههاي آن به ماده ليگنين پالينيين آغشته شده است .
4 ـ 3 ـ بافت چوبي ابتدائي (Protoxylon:)
عبارت از بافتي است كه ياختههاي چوبي آن تازه تشكيل شده و در آغاز مرحله چوبي شدن ميباشند .
يادآوري 2: اين بافت معمولا در انتهاي دوره اول رويش و يا در ابتداي دوره دوم رويش ديده ميشود .
4 ـ 4 ـ بافتهاي اوليه چوب :
اصطلاحي است كه به بافتهاي توليد شده در سال اول رويش گفته ميشوند .
4 ـ 5 ـ بافتهاي ثانويه چوب :
اصطلاحي است كه به خصوص در گياهان مناطق معتدله و سرد سيري و به بافتهاي توليد شده در دوره دوم رويش ( رويش قطري ثانوي تنه ) گفته ميشود .
4 ـ 6 ـ چوبهاي بازبافت :
رجوع شود به بازبافت ( در مورد رنگآميزي برش چوبها .)
4 ـ 7 ـ چوبهاي ريزبافت :
چوبهايي هستند كه در آنها ابعاد عناصر تشكيل دهنده به خصوص آوندها يا تراكئيدها به اندازهاي كوچك است كه تشخيص تك تك آنها در برش عرضي صاف چوب , با چشم غير مسلح ميسر نباشد .
4 ـ 8 ـ چوبهاي ميان بافت :
به چوبهايي اطلاق ميشود كه در برش عرضي صاف آنها , عدهاي از عناصر تشكيل دهنده چوب با چشم غير مسلح تميز داده شود .
4 ـ 9 ـ چوبهاي درشت بافت :
به چوبهايي اطلاق ميشود كه در برش عرضي صاف آنها قسمت اعظم سازههاي تشكيل دهنده چوب با چشم غير مسلح ديده شود . مانند چوب ختمي بالزا و سايبا .
4 ـ 10 ـ درشت نما :
به گونههايي از چوب گفته ميشود كه در آن ابعاد عناصر تشكيل دهنده به خصوص آوندها به اندازه كافي درشت بوده و با چشم غير مسلح ديده ميشوند .
4 ـ 11 ـ ريزنما :
به گونه چوب گفته ميشود كه در آن عناصر تشكيل دهنده به خصوص آوندها داراي ابعاد ريز ميباشد به طوري كه ديدن آنها با چشم غير مسلح خالي از اشكال نيست .
4 ـ 12 ـ سفت بافت :
به چوب ناهمگني است كه در آن نسبت چوب تابستانه به چوب ساليانه بزرگ باشد .
4 ـ 13 ـ سست بافت :
چوب ناهمگني است كه در آن نسبت چوب تابستانه به چوب ساليانه كوچك باشد .
4 ـ 14 ـ طرح چوب :
مجموعه مشخصات ساختماني چوب طبيعي كه مربوط به گونه شكل و تجمع ياخته تشكيل دهنده آن است اين مشخصات براي يك گونه چوب معين پيوسته ثابت است .
4 ـ 15 ـ عناصر تراونده :
در بسياري از چوبهاي سوزني برگان و عدهاي از چوبهاي پهن برگان , عناصري وجود دارد كه مواد مختلفي از ياختههاي گرداگرد آنها تراوش ميكند كه آنها را عناصر تراونده مينامند .
عناصر تراونده ممكن است به صورتهاي زير ديده شوند :
1 ـ 4 ـ 15 ـ كيسههاي صمغي :
در بعضي از چوبها به خصوص در بسياري از چوب سوزني برگان و بويژه وقتي كه بافت قسمتي از درخت آسيب ديده باشد , كيسههاي پر از صمغ به وجود ميآيد كه غالبأ در اطراف بافت آسيب ديده ظاهر ميشود اين كيسهها را كيسههاي صمغي مينامند . مانند چوب كاج ـ نراد ـ ( از سوزني برگان ) و آكاميا از پهن برگان .
2 ـ 4 ـ 15 ـ كيسههاي صمغي ريز : كه طول آن از 50 ميليمتر تجاوز نميكند .
3 ـ 4 ـ 15 ـ كيسههاي صمغي درشت : كه طول آنها از 50 ميليمتر بيشتر باشد .
4 ـ 4 ـ 15 ـ كيسههاي تراونده :
در بعضي از چوبها مخصوص در سوزني برگان بافتهاي كيسهاي شكل وجود دارد كه ياختههاي اطراف آن مواد شيرابهاي ( در پهن برگان ) و صمغي ( در سوزني برگان ) و غيره تراوش ميكنند . اين بافتها را كيسههاي تراونده ميگويند .
5 ـ 4 ـ 15 ـ لولههاي شيرابه :
در بعضي از چوبها به خصوص در چوب پهن برگان لولههاي مخصوصي وجود دارد كه مواد شيرابهاي تراوش شده و در آنها جريان پيدا ميكند .
مانند چوب انجيواستبرق .
6 ـ 4 ـ 16 ـ مجاري تراونده :
در بعضي از چوبها , علاوه بر عناصر اصلي تشكيل دهنده چوب , مجاري كم و بيش قطوري به طور پراكنده يا گروهي و يا در رشتههايي ديده ميشود كه ياختههاي اطراف آنها شيرابه , صمغ و يا مواد ديگر تراوش ميكند . اين مجاري را مجاري تراونده مينامند . مجاري تراونده معمولا در چوب سوزني برگان زياد و در چوب پهن برگان كم ديده ميشود . مجاري تراونده ممكن است در جهت قائم يا افقي قرار گرفته باشند كه آنها را به ترتيب , مجاري تراونده , قائم , و مجاري تراونده افقي , مينامند .
مانند چوب كاجها از سوزني برگان ـ چوب آكاميا و عدهاي مازوها از پهن برگان .
7 ـ 4 ـ 15 ـ مجاري رزين :
عبارتست از مجاري نسبتأ كوتاه و بستهاي كه به خصوص در چوب سوزني برگان در امتداد موازي الياف يا عمود به الياف چوب و غالبأ در چوب تابستانه ديده ميشود .
4 ـ 16 ـ ميزان درصد ( عناصر ) سازهها تشكيل دهنده چوب :
عبارتست از ميزان درصد حجمي هر يك از عناصر تشكيل دهنده چوب كه با روشهاي مختلف اندازهگيري ميشود .
5 ـ تعاريف و اصطلاحات فصل چهارم ( بافت آبكش )
5 ـ 1 ـ آبكش ( بافت آبكش :)
بافتي است كه توسط ياختههاي زاياي كامبيوم توليد ميشود و از ياختههاي كسيده غربالي تشكيل شده كه عهدهدار رسانيدن شيره پرورده گياهان به ساير اندامها ميباشد .
5 ـ 2 ـ بافت آبكشي :
بافتي است كه از ياختههاي منشوري شكل نرم و جدار نازك تشكيل شده و شيره پرورده گياهي را جهت تغذيه بافتها از برگها پايين ميآورد .
5 ـ 3 ـ پرههاي آبكش :
ادامه پرههاي چوبي در داخل بافت آبكشي كه نسبتأ گسترده ميباشد پرههاي آبكش مينامند .
5 ـ 4 ـ دسته آبكش اوليه :
بافت آبكشي ابتدائي كه از فعاليت بافت زاياي ابتدائي ( پروكامبيوم ) به وجود ميآيد به نام دستههاي آبكشي اوليه ناميده ميشود .
5 ـ 5 ـ ياختههاي همراه :
در كنار ياختههاي بافت آبكشي ياختههاي ديگري كه نسبتأ طويل و باريك ميباشند ملاحظه ميشود كه شكل غربالي ندارند آنها را ياختههاي همراه مينامند .
6 ـ تعاريف و اصطلاحات فصل پنجم ( ياختهها )
6 ـ 1 ـ ياخته :
عبارتست از كوچكترين واحد زنده ( در اينجا منظور از واحد زنده گياهي ميباشد ) كه ميتواند اعمال خود را كاملا انجام بدهد .
6 ـ 2 ـ اپوزيسيون :
نظريهايست در مورد رشد غشا ياختههاي چوبي , طرفداران اين نظريه عقيده دارند كه جدار ياخته هنگام رشد آن ابتدا در اثر فشار داخلي و افزايش پروتوپلاسم متسع شده و به تدريج نازكتر ميشود . به موازات اين واكنشها مواد گلوسيدي ديگري كه توسط پروتوپلاسم ساخته و آماده ميشود به تدريج روي آن رسوب نموده و بر ضخامت آن ميافزايد .
6 ـ 3 ـ پرده زگيلي :
عبارتست از رويه دروني غشا ياختههاي چوبي كه در بررسيهاي چوب با ميكروسكوپ الكتروني , برجستگيهاي به شكل زگيل در سطح آن ديده ميشود .
6 ـ 4 ـ ترابكول :
گاهي در بعضي از چوبها در فضاي بين ياختهاي جدارهاي عرضي به وجود ميآيد كه آنها را ترابكول نامند .
6 ـ 5 ـ توروس :
عبارتست از جدار بينابيني دو پونكتواسيون روبهروي هم در جدار ياختههاي مجاور كه گاهي از يك يا دو طرف ضخيم ميشود .
توروس غالبأ در پونكتواسيونهاي هالهاي چوبهاي سوزني برگان ديده ميشود .
6 ـ 6 ـ روزنه استوماتي :
عبارتست از سوراخهايي كه بشره اندامهاي گياهي به خصوص ساقههاي جوان و برگها از اين را با محيط مجاور ارتباط برقرار ميكند .
6 ـ 7 ـ ساختمان فيبريلي چوب :
در بررسيهاي چوب به وسيله ميكروسكپ الكتروني ملاحظه ميشود كه جدار ياختههاي چوبي از لايههاي مختلفي ساخته شده كه هر يك از آنها بنوبه خود از رشتههاي بسيار ظريفي به نام ميكروفيبريل از به هم پيوستن مولكولهاي سلولز به وجود آمدهاند ساخته شده است اين نوع ساختمان ريزبيني ياختههاي چوبي را ساختمان فيبريلي چوب مينامند .
6 ـ 8 ـ سوپوزيسيون :
نظريهاي است درباره تشكيل و رشد غشا ياخته كه به موجب آن پس از تشكيل غشأ اوليه ياخته ـ به تدريج غشأهاي نازكي كه از ذرات ريز از تهنشين شدن پروتوپلاسم به وجود آماده است بر روي غشأ اوليه به وجود ميآيد .
6 ـ 9 ـ سيتوپلاسم :
به شيره ياخته اطلاق ميشود .
6 ـ 10 ـ شيره خام :
اصطلاحي كه معمولا به مواد محلول جذب شده به وسيله ريشه گياهان قبل از تبديل آنها به شيره پرورده ( مواد قابل مصرف گياهي ) اطلاق ميشود .
6 ـ 11 ـ فضاي بين ياختهاي :
چون جدار ياختهاي چوبي كاملا گوشهدار نميباشد در محلول به هم رسيدن ياختهها معمولا فضاي كم و بيش بزرگي باقي ميماند كه آن را فضاي بين ياختهاي مينامند .
فضاي بين ياختهاي بيشتر در چوبهاي سوزني برگان ديده ميشود .
6 ـ 12 ـ ياختههاي تراونده :
در بعضي از چوبها عدهاي ياخته وجود دارند كه قادرند مواد شيرابهاي ـ صمغي ـ و غيره تراوش كنند ـ اين ياختهها را ياختههاي تراونده گويند .
مانند : چوب انجير ـ گشيدر ـ استبرق :
6 ـ 13 ـ ياختههاي چوبي :
در بعضي از چوبها ياختههاي مخصوصي وجود دارد كه در آنها چربي شفاف و درخشاني ذخيره ميشود . اين ياختهها را كه به وسيله ذرهبين دستي ديده ميشود , ياختههاي چربي مينامند ياختههاي چربي را در برشهاي طولي ( شعاعي و مماسي ) بهتر ميتوان ملاحظه كرد .
مانند : چوب برگ بو جل .
6 ـ 14 ـ ياختههاي دوكي شكل كامبيوم :
بعضي از ياختههاي بافت زاياي كامبيوم در انتهاي خود به شكل دوكي در ميآيند كه آنها را ياختههاي دوكي شكل كامبيوم مينامند .
6 ـ 15 ـ ياختههاي دوكي شكل مادري :
عدهاي از ياختههاي دوكي شكل كامبيون گفته ميشود كه در حال فعاليت زايايي بوده و با تقسيم طولي خود ياختههاي مشابهاي را به وجود ميآورد .
6 ـ 16 ـ ياختههاي مادري پره :
به عدهاي از ياختههاي زاياي بافت كامبيوم اطلاق ميشود كه با تقسيم خود ياختهاي ابتدائي پرههاي چوبي را به وجود ميآورد .
7 ـ تعاريف و اصطلاحات فصل ششم ( آوندها )
7 ـ 1 ـ آوندها :
ياختههايي ( سازهها يا عناصري ) هستند كه تقريبأ به شكل لولهاي يا تنبوشهاي ميباشند و در چوب پهنبرگان قطر آنها نسبت به ساير عناصر تشكيل دهنده چوب بيشتر است و وظيفه آنها بالا بردن مواد غذايي محلول در آب و خاك ميباشد .
7 ـ 2 ـ بافت آوندي ( بافت هادي :)
بافتي است كه از ياختههاي لولهاي شكل تشكيل شده و مواد غذايي محلول در آب را از ساقه درخت بالا ميبرد .
7 ـ 3 ـ شكل آوندها :
برش عرضي آوندها ممكن است گرد ( مانند آوندهاي چوب بسته ) يا بيضي ( مانند آوندهاي تسوسكا ) و نامنظم ( مانند آوندهاي انجيلي ) باشد .
7 ـ 4 ـ اندازه آوندها :
قطر و بلندي آوندها بر حسب ميكرون ( هزارم ميليمتر ) اندازهگيري ميشود . آوندها از نظر قطر , به سه قسمت تقسيم ميشوند .
1 ـ 7 ـ 4 ـ آوندهاي برابر :
آوندهايي هستند كه قطر آنها با هم اختلاف زيادي نداشته و از نظر ديد ظاهري و بزرگ نماييهاي كوچك قطر آنها يكسان به نظر ميرسد . مانند آوندهاي چوب شمشاد و گلابي .
3 ـ 7 ـ 4 ـ آوندهاي نابرابر :
عبارتند از آوندهايي كه قطر آنها كاملا نابرابر است مانند چوب كهورو و انجير .
3 ـ 7 ـ 4 ـ آوندههاي همسان :
در عدهاي از چوبها قطر آوندها تقريبأ مشابه يا مساوي به نظر ميرسد و از چوب بهاره تا تابستانه قطر آوندها تغيير زيادي پيدا نميكند . اين قبيل آوندها را آوندهاي همسان گويند . مانند آوندهاي چوب شمشاد و گلابي .
7 ـ 8 ـ آوندهاي ناهمسان :
در بسياري از چوبها قطر آوندها از چوب بهاره تا تابستانه بسيار متغير است گاهي به تدريج واهي به طور نامنظم كاهش مييابد . اين نوع آوندها را آوندهاي ناهمسان مينامند . مانند آوندهاي چوب زبان گنجشك و بلوطها .
7 ـ 9 ـ آوندهاي تقريبأ ثابت :
عبارتند از آوندهايي كه قطر آنها محسوسأ ثابت است مانند آوندهاي چوب شمشاد و گلابي .
7 ـ 10 ـ آوندهاي متغير :
عبارتند از آوندهايي كه قطر آنها بين حد معيني تغيير ميكند .
مانند آوندهاي چوب انجيلي و تبريزي .
7 ـ 11 ـ گروه بندي آوندها :
به جدا بودن يا نحوه چسبيده بودن آوندها اطلاق ميشود .
7 ـ 12 ـ آوند پراكنده :
آوندهايي را گويند كه در دوره رويش ساليانه پراكنده ميباشند . مانند آوندهاي چوب تبريزي و بيد .
7 ـ 13 ـ آوندهاي جدا :
آوندهايي را گويند كه به طور تكتك قرار گرفتهاند . مانند آوندهاي چوب گلابي و شمشاد .
7 ـ 14 ـ آوندهاي چسبيده :
عده از آوندها را گوينده كه در جهات مختلف شعاعي , مماسي , مايل , نامنظم به هم چسبيدهاند . مانند آوندهاي چوب توسكا , فندق , ممرز .
7 ـ 15 ـ آوندهاي چسبيده در جهت شعاعي :
آوندهايي را گويند كه در جهت شعاعي برش عرضي چوب تنه به هم چسبيدهاند . مانند آوندهاي چوب توسكا و ممرز .
7 ـ 16 ـ آوندههاي چسبيده در جهت مايل :
آوندهايي را گويند كه در جهت مايل به هم چسبيدهاند . مانند آوندهاي چوب نمدار .
7 ـ 17 ـ آوندهاي چسبيده در جهت مماسي :
آوندهايي را گويند كه در جهت مماس به حلقههاي رويش ساليانه و عمود بر پرههاي چوبي به هم چسبيدهاند مانند آوندهاي پائيزه چوب ـ ملج ـ اوجا ـ آزاد .
7 ـ 18 ـ آوندهاي چسبيده در گروههاي نامنظم :
آوندهايي را گوينه كه در گروههاي نامنظم به هم چسبيدهاند مانند آوندهاي چوب پائيزه , اقاقيا .
7 ـ 19 ـ آوندها در بخش روزنهاي :
در بعضي از چوبها , چند رديف آوند بهاره خيلي درشت در ابتداي دوره رويش قرار گرفتهاند كه غالبأ با چشم غير مسلح نيز ديده ميشوند و پس از آن بلافاصله قطر آوندها خيلي كاهش مييابد اين قبيل آوندها را آوندهاي در بخش روزنهاي نامند . مانند آوندهاي بهاره بلند مازو , زبان گنجشك , توت و غيره .
7 ـ 20 ـ آوندها در سنجش نيمه روزنهاي :
در بعضي از چوبها تعداد رديف آوندهاي درشت بهاره زياد است و قطر آوندها از چوب بهاره تا تابستانه به تدريج كم ميشود . بهطوريكه نميتوان حد معيني را بين چوب بهاره و تابستانه معلوم نمود . اين قبيل آوندها را آوند در بخش نيمه روزنهاي مينامند .
مانند : آوندهاي چوب گردو و لوگ .
7 ـ 21 ـ جدار آوندها :
آوندها را از نظر كلفتي جدار آنها به چند دسته تقسيم ميكنند :
7 ـ 22 ـ آوندهاي جدار نازك :
آوندهايي را گويند كه در چوبهاي آن جدار آوندها نسبتأ نازك است . مانند چوب نمدار .
7 ـ 23 ـ آوندهاي با جدار نيمه ضخيم :
آوندهايي را گويند كه در چوبهاي آن جدار آوندها متوسط باشد مانند آوندهاي چوب تبريزي و توسكا .
7 ـ 24 ـ آوندهاي جدار ضخيم :
آوندهايي را گويند كه جدار آنها نسبتأ ضخيم باشد مانند چوب راش و بلوط .
7 ـ 25 ـ ضخامت مارپيچي آوندها و تراكئيدهاي :
در جدار آوندهاي بعضي از پهن برگان و همچنين در جدار تراكئيدهاي بعضي از سوزني برگان , برجستگيهاي مارپيچي يك طرفه يا دو طرفه به نظر ميرسد كه آنها را ضخامت مارپيچي آوندها يا تراكئيدها مينامند .
در چوب پهن برگان مانند چوب آزاد , در چوب سوزني برگان مانند چوب سرخدار .
7 ـ 26 ـ ( آوند نقش :) ( بلاژ )
در بعضي از چوبها مجموعه آوندهاي تابستانه و پارانشيمهاي گرداگرد آنها , شكل معيني به وجود ميآورند كه از نظر تشخيص بسيار مهم است . آن را پلاژ مينامند .
مانند : چوب بلند مازو ـ نارونها ـ و آزاد .
7 ـ 27 ـ تعداد متوسط آوندها در واحد سطح :
در چوبهاي مختلف , تعداد آوندها در ميليمتر مربع بسيار متفاوت است و آنها را از اين لحاظ را به سه گروه : كم آوند ( از 2 تا 10 آوند در ميليمتر مربع ) ميانه ( از 10 تا 20 آوند در ميليمتر مربع ) فراوان آوند ( بيشتر از 20 آوند در ميليمتر مربع ) تقسيم ميكنند .
7 ـ 28 ـ محتويات آوندها :
عبارتست از مواد مختلفي از قبيل صمغها , مواد معدني , مواد آلي , تيل و غيره كه ممكن است در داخل آوندها كم و بيش وجود داشته باشد .
7 ـ 29 ـ آوندهاي خالي :
در عدهاي از چوبها , داخل آوندها خالي به نظر ميرسد اين گونه آوندها را آوندهاي خالي مينامند . مانند چوب صنوبر .
7 ـ 30 ـ آوندهاي پر :
در عدهاي از چوبها داخل آوندها از مواد مختلف رنگي پر ميباشد . اين قبيل آوندها را آوندهاي پر مينامند . مانند بسياري از چوبهاي مناطق گرم و مرطوب .
7 ـ 31 ـ آوندهاي داراي تيل :
در داخل آوندهاب عدهاي از چوبها پوسته شفاف و طلائي رنگ زياد و درهمي ديده ميشود كه آنها را تيل مينامند . مانند تيل در آوندهاي چوب بلوطها .
7 ـ 32 ـ تيل :
تيل عبارتست از پوسته ( جدار ) به عضو از ياختههاي پارانشيمي كه از راه پونكتواسيون وارد سفره داخلي آوند شده و پس از متلاشي شدن ياخته , به صورت تيغههاي رنگين و درخشندهاي در داخل آوند باقي ميماند ( به تعريف پونكتواسيون نيز رجوع شود .)
7 ـ 33 ـ تيغه آوندها (Pesforation)
عبارتست از جدار عرضي و دو آوند پشت سر هم كه ممكن است با شكل زير باشند .
7 ـ 34 ـ تيغه ساده يا تك روزنه :
عبارتست از تيغهاي كه جدار آن كاملا از بين رفته باشد و دو آوند پشت سر هم , به وسيله يك راه به هم ارتباط داشته باشد .
مانند چوب راس .
7 ـ 35 ـ تيغه چند روزنه :
در بعضي از چوبها , تيغه كاملا از بين نرفته و داراي سوراخهايي است كه بر حسب شكل سوراخها را به دو قسمت نردباني و شبكهاي ( غربالي ) تقسيم ميكنند .
7 ـ 36 ـ تيغه شبكهاي ( غربالي :)
عبارتست از تيغهاي كه سوراخهاي آن به صورت كم و بيش نامنظم درآمده باشد . مانند بعضي از چوبهاي تيره .
7 ـ 37 ـ تيغه نردباني :
عبارتست از تيغهايست كه سوراخهاي آن به صورت نرده باني درآمده باشد مانند چوب توسكا .
7 ـ 38 ـ روزنه :
به برش عرضي آوندهاي چوب گفته ميشود .
7 ـ 39 ـ پلاژ :
رجوع شود به (( آوند نقش ))
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:37 توسط صالح نظری | نظر بدهید
8 ـ تعاريف و اصطلاحات فصل هفتم
8 ـ 1 ـ تراكئيدها :
قسمت اعظم چوب سوزني برگان را ياختههاي بلند منشوري شكل با مقطع عرضي چند ضلعي ( معمولا 4 ـ 6 ضلعي ) تشكيل ميدهد كه از چوب بهاره تا تابستانه . ابعاد آنها كم و بيش كوچكتر شده و شكل آنها منظمتر ميگردد اين ياختهها را كه وظيفه آوندها و فيبرهاي چوب پهن برگان را در سوزني برگان يك جا انجام ميدهد , تراكئيد مينامند . اين ياختهها معمولا راس پونكتواسيون هالهاي ميباشد .
8 ـ 2 ـ تراكئيدهاي آوندگرا :
گرچه در چوب پهن برگان معمولا تراكئيدها وجود ندارد و تراكئيدها با پونكتواسيون هالهاي جز و عناصر تشكيل دهنده چوب سوزني برگان ميباشد با وجود اين در چوب بعضي از برگان عدهاي از ياخته كه به شكل فيبرها هستند داراي پونكتواسيون هالهاي بوده و به شكل تراكئيد سوزني برگان درميآيد .
اگر اين قبيل ياختهها نزديك آوندها قرار داشته باشند آنها را تراكئيدهاي آوندگرا مينامند .
8 ـ 3 ـ تراكئيدهاي آوندي :
اگر ياختههاي شبه تراكئيد كه شرح آن در بند بالا گذشت در چوب پهن برگان دورتر از آوندها قرار گرفته باشند آنها را تراكئيدهاي آوندي مينامند .
8 ـ 4 ـ فيبر تراكئيد :
عبارتست از فيبرهاي نسبتأ بزرگي كه مانند تراكئيد گاهي داراي پونكتواسيون هستند ( براي توضيح به حالات پونكتواسيونها رجوع شود .)
8 ـ 5 ـ تراكئيدهاي بهاره :
در بسياري از چوبهاي سوزني برگان تراكئيدها آغاز دوره رويش ساليانه درشتتر از تراكئيدهاي پايان دوره رويش ساليانه بوده و معمولا جدار آنها نازكتر ميباشد . اين تراكئيدها را تراكئيدهاي بهاره مينامند .
8 ـ 6 ـ تراكئيدهاي پائيزه :
در بسياري از چوبهاي سوزني برگان تراكئيدهاي پايان دوره رويش ساليانه داراي قطر كوچكتر و جدار ضخيمتر از تراكئيدهاي بهاره ميباشند . اين تراكئيدها را تراكئيدهاي پائيزه مينامند .
8 ـ 7 ـ بلندي تراكئيدها :
تراكئيدها را از نظر بلندي به سه گروه تقسيم ميكنند . ( كوتاه بين 500, 1000 ميكرون ) ( متوسط بين 1500 ـ 1000 ميكرون ـ بلند از 1500 ميكرون به بالا )
8 ـ 8 ـ تراكئيدهاي بلند :
عبارتست از تراكئيدهاي با بلندي بيشتر از 1600 ميكرون .
8 ـ 9 ـ تراكئيدهاي با بلندي متوسط :
عبارتست از تراكئيدهايي با بلندي از 1200 تا 1600 ميكرون .
8 ـ 10 ـ تراكئيدهاي كوتاه :
عبارتست از تراكئيدهاي با بلندي تا 1200 ميكرون .
8 ـ 11 ـ درشتي تراكئيدها ( قطر تراكئيدها )
چون مقطع عرضي تراكئيدها گرد نبوده و به صورت چند ضلعي ميباشد . منظور از قطر تراكئيدها ميانگين قطرهاي آن در برش عرضي ميباشد .
در تراكئيدهاي پائينه كه شكل مقطع آنها در برش عرضي چوب نسبتأ منظمتر ميباشد . معمولا پهناي مماسي و شعاعي ياختهها به طور جداگانه اندازهگيري ميشود .
تراكئيدهاي از نظر قطر به سه گروه تقسيم ميشوند :
8 ـ 12 ـ تراكئيدهاي درشت :
عبارتست از تراكئيدهايي كه ميانگين قطر آنها بيشتر از 60 ميكرون باشد به تعداد پونكتواسيون در ياخته چهارگوش ( محل تلافي تراكئيدها با پرههاي چوبي .)
در چوب سوزني برگان تعداد پونكتواسيون را در محل برخورد ياختههاي پره چوبي با تراكئيدها تعيين مينمايد .
2 ـ 8 ـ 11 ـ تراكئيدهاي با درشتي متوسط :
عبارتست از تراكئيدهايي كه ميانگين قطر آنها از 40 تا 60 ميكرون باشد .
3 ـ 8 ـ 11 ـ تراكئيدهاي ريز :
عبارتست از تراكئيدهايي كه ميانگين قطر آنها تا 40 ميكرون باشد .
9 ـ تعاريف اصطلاحات فصل هشتم( پونكتواسيون )
9 ـ 1 ـ پونكتواسيون :
عبارتست از مجاري باشكال و اندازههاي مختلف در جدار ياختههاي چوبي كه وسيله مبادله مواد غذايي بين ياخته ميباشد . آنها را ميتوان به وسيله ميكروسكپ در برشهاي عرضي شعاعي , مماسي چوبها ملاحظه نمود .
پونكتواسيونها از نظر اندازه ـ آرايش ـ حالت ـ دوره و دريچه به ترتيب زير طبقهبندي ميشوند .
9 ـ 2 ـ پونكتواسيونها از نظر حالت :
پونكتواسيونها از نظر حالت ممكن است به شش حالت زير ملاحظه شوند :
1 ـ 9 ـ 2 ـ پونكتواسيون ساده :
عبارتست از مجراي ساده استوانهاي شكلي كه در جدار ياختههاي چوبي آوندها و فيبرها در پهن برگان قرار گرفته است . اين مبرا در جدار ياختههاي مجاور به طور يكنواخت امتداد مييابد .
مقطع اين پونكتواسيونها در جدار عرضي چوب به شكل مجراي ساده و در برش طولي چوب به شكل سوراخهاي ريزگرد يا بيضي شكل است .
2 ـ 9 ـ 2 ـ پونكتواسيونهاي متقابل :
عبارتست از پونكتواسيونهايي هستند كه در برشهاي طولي چوب ( برش مماسي و شعاعي ) به خصوص در روي جدار آوندها در مقابل هم قرار گرفته باشند .
3 ـ 9 ـ 2 ـ پونكتواسيونهاي متناوب :
عبارتست از پونكتواسيونهايي هستند كه در برشهاي طولي چوب به خصوص در جدار آوندها ( به طور يك در ميان ) قرار گرفته باشند .
4 ـ 9 ـ 2 ـ پونكتواسيون منقش :
عبارتست از پونكتواسيوني كه در آن مجرا به شكل استوانه نيست و مدار ياخته در محل پونكتواسيون به شكل نامنظمي باريك ميماند اين حالت سبب ميشود كه پونكتواسيون در جدار طولي ياختهها به صورت منقش ظاهر شود .
5 ـ 9 ـ 2 ـ پونكتواسيون هالهاي :
عبارتست از پونكتواسيونهايي كه در آنها جدار ياخته به صورت استوانهاي نبوده و تقريبأ به صورت مخروط ناقص باقي ميماند . اين حالت بيشتر در تراكئيدهاي سوزني برگان ديده ميشود و در اين صورت مقطع پونكتواسيون در برش طولي چوب ها به صورت دو دايره داخل هم به نظر ميرسد .
6 ـ 9 ـ 2 ـ پونكتواسيون يك طرفه ( پونكتواسيون كور :)
در اين نوع پونكتواسيون جدار يكي از ياختههاي مجاور در بعضي از نقاط خود نازك مانده ولي در مقابل آن جدار ياخته مجاور ضخيم ميشود بطوريكه امتداد دالان پونكتواسيونهاي مجاور با هم تطبيق نميكند .
9 ـ 3 ـ پونكتواسيون از نظر آرايش .
1 ـ 9 ـ 3 ـ پونكتواسيون يك رديفه :
در جدار تراكئيدهاي سوزني برگان معمولا يك رديف تراكئيد در جهت قائم قرار گرفته است . آنها را تراكئيد يك رديفه مينامند .
2 ـ 9 ـ 3 ـ پونكتواسيون چند رديفه :
در جدار آوندهاي پهن برگان معمولا چند رديف پونكتواسيون قرار گرفته است كه آنها را پونكتواسيونهاي چند رديفه مينامند .
3 ـ 9 ـ 3 ـ پونكتواسيونهاي نردهباني :
عبارتست از پونكتواسيونهايي هستند كه در برشهاي طولي چوب ( برش مماسي و شعاعي ) به خصوص در جدار آوندها در رديفهاي موازي هم قرار گرفته باشند .
4 ـ 9 ـ 3 ـ پونكتواسيون از نظر اندازه :
پونكتواسيونها از نظر اندازه به سه قسمت زير تقسيم ميشوند .
پونكتواسيونهاي ريز ( قطر تا 7 ميكرون .)
پونكتواسيونهاي ميانه ( با قطر از 7 تا 10 ميكرون )
پونكتواسيونهاي درشت ( با قطر بيشتر از 10 ميكرون )
9 ـ 4 ـ ديگر واژههاي مربوط به پونكتواسيون :
عبارتست از فضائي كه بين دو دريچه پونكتواسيون قرار گرفته است .
9 ـ 5 ـ دريچه پونكتواسيون :
هر مجراي پونكتواسيون داراي دو طرف ميباشد . يكي به طرف درون ياخته و ديگري به طرف بيرون ياخته كه آنها را دريچه پونكتواسيون مينامند .
ممكن است دريچه پونكتواسيون برحسب وضع قرار گرفتن در جدار ياخت در برشهاي طولي چوب به صورت گرد ـ بيضي يا شكافته ديده شود .
9 ـ 6 ـ دريچه بيروني پونكتواسيون :
عبارتست از دريچهاي كه به طرف بيرون ياخته باز ميشود .
9 ـ 7 ـ دريچه دروني پونكتواسيون :
عبارتست از دريچهاي كه به طرف داخل ياخته باز ميشود .
9 ـ 8 ـ دوره پونكتواسيون :
عبارتست از نماي پونكتواسيون در برش طولي كه ممكن است به سه صورت زير ديده شود .
گرد و بيضي در چوب پهن برگان ـ و هالهاي در چوب سوزني برگان .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:35 توسط صالح نظری | نظر بدهید
10 ـ تعاريف و اصطلاحات فصل نهم
الياف چوب " فيبرها "
10 ـ 1 ـ ميزان درصد فيبرها :
عبارتست از ميزان درصد حجمي فيبرها , نسبت به مجموعه كليه عناصر تشكيل دهنده چوب . ميزان درصد فيبرها در چوبهاي مختلف متغيير است .
10 ـ 2 ـ حالات فيبر :
عبارتست از چگونگي وضع فيبرها از نظر ساختمان .
10 ـ 3 ـ فيبر ساده :
عبارتست از فيبرهاي معمولي كه از ياخته كشيده و دوكي شكل تشكيل شدهاند .
10 ـ 4 ـ فيبر چوبي با پونكتواسيون ساده :
در بسياري از چوبهاي پهن برگان , فيبرها معمولا داراي پونكتواسيون ساده هستند . ( به حالات پونكتواسيونها رجوع شود .)
10 ـ 5 ـ فيبر جداري :
عبارتست از فيبرهاي كه در بعضي نقاط برش طولي آنها جدارهاي عرضي ديده ميشود .
10 ـ 6 ـ فيبر مستقيم :
عبارتست از فيبرهايي كه كم و بيش كشيده و راست بوده و راستاي آنها به موازات هم و به موازات محور درخت باشد . مانند فيبر بلند مار .
10 ـ 7 ـ الياف چوب .
عبارتند از تارهاي چوب ( يكي از عناصر يا سازههاي اصلي تشكيل دهنده چوب ) كه قطر آنها بين 120 ـ 360 ميكرون (0/12 تا 0/36 ميليمتر و در ازاي آنها بين 600 ـ 1200 ميكرون (0/6 ـ 1/2 ميليمتر تغيير ميكند .)
يادآوري 3:
اصطلاحأ الياف چوب به كليه عناصر تشكيل دهنده چوب كه در امتداي موازي محور دوخت نيز قرار گرفتهاند , نيز اطلاق ميشود .

